شعر

ما همه گم شده در نُت هاییم ...

دکلمه شعر آن تویی زنده ز شبگردی و می نوشی ها ....

۵ بازديد
شاعر : معینی کرمانشاهی
گوینده : محمد ابراهیمی آشنا
تهیه کننده : گروه تولید رادیو سیاه سفید

دکلمه کورسوی مسیر

۲۴۳ بازديد
شعر کورسوی مسیر شاعر و گوینده : محمد ابراهییمی آشنا
تهیه شده در استدیو رادیو سیاه سفید

رباعی اندیشه سرا

۱۵۷ بازديد
اقبالت بر فکرت روشن
اندیشه باشد یک فرصت
حسرت نباشد عاشقی
منت نما معشوقه ات

شاعر : محمد ابراهیمی آشنا

رباعی کجاوه رانان عشق

۱۳۹ بازديد
ما کجاوه رانان ره و مسیر عشقیم
ما حق طلبانِ زِمن پیر سرشتیم
ما خود به خودی خدای خود می یابیم
گر خود به خودی خدا شوی خود یابی

شاعر : محمد ابراهیمی آشنا

بی هوایی

۱۳۰ بازديد
هوایی نیست تا ما را بردارد و به قعر جهنمِ خودبینی راهی کند! ؛ اندیشه ایی است که پیوسته در تلاءلو آن زندگی میکنیم تا از گوشه های اُزلت و انتقام به سکوتی دلپذیر و بازگشت کننده به اصول، راه یابیم.

نویسنده : محمد ابراهیمی آشنا

انسان عاشق

۱۱۴ بازديد
دوست داشتنهایتان را برای هم تعریف کنید به همدیگر بگویید کدام رفتار معنای دوست داشتن دارد و کدام رفتار معنای کناره گیری . اگر از همدیگر نگران هستید مثل نگرانها رفتار کنید ؛ اگر عاشقِ همدیگر هستید، دست یکدیگر را بگیرید و محکم بفشارید همدیگر را در آغوش بگیرید و بنشینید کنار همدیگر آنقدر بگویید و بشنوید که ساعت ها و دقیقه ها و ثانیه ها جلوی با هم بودنهایتان کم بیاورند . این میان، سکوت، رابطه ها را ویران میکند ؛ به سو تفاهم ها شاخ و برگ هرز میدهد و روزی را می بینید که پیچکهای هرز چنان به دست و پایتان پیچیده که حتی نمی توانید همدیگر را بشناسید . لحظه ها را غنیمت بدانید و جلوی اشتباهی شناخته شدن را مثل باغبانی که برای درختانش زحمت میکشد تا از علف های هرز در امان باشد ؛ بگیرید . مطمئن باشید میوه این رابطه ها اینقدر خوشگوار است که طعم آن تا زندگی هست در کامتان خودنمایی می‌کند

همیشه خوشحال باشید
نویسنده و گوینده : محمد ابراهیمی آشنا

غرقاب بیرون

۱۳۰ بازديد
متعجب از اطراف و فارق از خود
فارق از درون !!!!
ویران کننده هر چیز
سر سبزی ، آب ، هر جُنبنده
اما با زهم فارق از خود
از کالبد خود بیرون
و این کالبد اما تنها
چرا تنها ؟
سردرگم !!!
نقطه پرتابی وجود ندارد تا پلی بزند
از کجا ؟ نامفهوم
به کجا ؟ هر جا
عاقبت ؟ در برزخی سردرگم

شاعر : محمد ابراهیمی آشنا

شعر نهیب

۱۳۰ بازديد
الا ای صبح بارانی            نگاهم را نوازش کن
طراوت را به روحم ریز        حیاتت را به جانم دِه
نباشد عاشقی بی تو       قدم هایی بر باران
به زیر چتر غمخواری          و یا از پشت یک ایوان
الا ای صبح بارانی            دل خَلقت چه پر درد است

کورسوی مسیر

۲۷۷ بازديد
کورسوی مسیر

لابه های غم پنهانی من را فهمید
که جهالت زده بر عمق وجود خویشم

من که خود نه صنمی دارم و هیچ
مثل یک عاشق خسته نگران از خویشم