دکلمه

ما همه گم شده در نُت هاییم ...

دکلمه شعر آن تویی زنده ز شبگردی و می نوشی ها ....

۲,۷۲۶ بازديد
شاعر : معینی کرمانشاهی
گوینده : محمد ابراهیمی آشنا
تهیه کننده : گروه تولید رادیو سیاه سفید

دکلمه ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن

۲,۷۸۵ بازديد

دکلمه صدای کیست

۲,۷۴۷ بازديد

دکلمه کورسوی مسیر

۲,۹۵۷ بازديد
شعر کورسوی مسیر شاعر و گوینده : محمد ابراهییمی آشنا
تهیه شده در استدیو رادیو سیاه سفید

دکلمه ایران من

۲,۹۵۴ بازديد
دکلمه شعر زیبا از استاد عباس شاهزیدی
گوینده : محمد ابراهیمی آشنا

پرده دران+ دکلمه صوتی (ادامه مطلب)

۲,۹۴۸ بازديد
مهر و علاقه دیگر نیست
همه چیز پول شده
ارزشی دیگر نیست
زندگی پوچ شده
غم که ارزان شده است
مهربانی که گران
سهم من غم هایش
سهم خوبان دگران
آسمان در تب و تاب

غلغله است

۲,۹۳۸ بازديد
روزی هم تمام می شود این روز های گذار
آنوقت آنها باید بگذارند و ما از جلوی چشمانشان بگذریم  ...
غلغله است
تنهاییم غلغله است
بی کسی هایم غلغله است
غلغله رنج
رنج هایی که از خوبی سر درآورده اند
و من مست و سرخوش از رویا های مبهم دلدادگی
انگار تعلق مرا پوچ می کند
انگار ذره میشوم و بر باد میروم
در هنگامه مهربانی و شاید نه این دلدادگیست
که رنج هایم را مثل زخمی سرباز به تعفن رویای پر آشوب می کشاند .
و من در غلغله تنهایی، زندگی خود را کوچ می کنم !!!

شاعر : محمد ابراهیمی آشنا

کوچه بهار

۲,۸۷۴ بازديد
سلام ای صبح آشنایی
سلام ای دفعه آخری که با خود عهد کردی
که دیگر گذرت به کوچه های تاریک نا آشنا نمی افتد
اما دوباره ،شکوفه های سفید از دیوار بیرون زده تو را
به کوچه ایی کشانید ، که در آن رهگذری خاموش بود
که نه مهری به رهگذر داشت و نه شکوفه های سفید
شوقش را بر می انگیخت و نه آشنایی !!!
دوباره دلگیر و نا امید ، یک پا به دیوار ناامیدی گذاشتم
و به آنچه مرا از همه چیز رانده بود تکیه کردم
در اوج غم نا آشنایی رهگذری گذشت و شکوفه هایی که
از دستانم ، با سردی افتاده بود را برداشت و با سردی
به چهره ام نگاهی کرد و گفت :
میا اینجا
که اینجا سردی و رِخوت
بهاران را فراری داد ...

شاعر : محمد ابراهیمی آشنا

امید را بنگر

۲,۸۷۴ بازديد
امید را بنگر
چقدر در دلهایمان فراری شده است ...
مثل اینکه مثل اینکه قایقی شده است که تحمل دریای پر تلاطم درد هایمان را ندارد
یا اسبی سرکش که از سواری دادن خسته
باید آن را راهی کرد ...