امید را بنگر

ما همه گم شده در نُت هاییم ...

امید را بنگر

۱۹۸ بازديد
امید را بنگر
چقدر در دلهایمان فراری شده است ...
مثل اینکه مثل اینکه قایقی شده است که تحمل دریای پر تلاطم درد هایمان را ندارد
یا اسبی سرکش که از سواری دادن خسته
باید آن را راهی کرد ...

به راهی که پر است از نفس های پر اضطراب ...
به راهی که هدف فریاد میزند مرا دریاب ...
آنجا امید هم هست ...
در کالبد انسانِ خسته خوشحال ...
روی یک ارابه چوبی
با مقصودمان بزم گل و بلبل دارند ...
آری امید هدف را فریاد میزند
در اوج خستگی های دور ریختنی
از دست نمی روم
شاعر : محمد ابراهیمی آشنا
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در فارسی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.